نویسنده :
آیدا - ساعت ۸:٤۸ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
سلاااااام به همه دوستای گلم که تو این سال به وبم اومدم و مطالبم رو خوندم و با من همدردی کردن. از همتون ممنونم که با ناراحتیام ناراحت شدید و با شادیهام شادی کردید دوستای گلم ملوس خانومی با انرژی ،مهر عزیز، سیما گل،خانم آ مهربون،آذین عزیز،مهدیه خانومی، بلفی جون و خیلیا دیگه که تو این مدت تنهام نذاشتید از همتون ممنونم. از همسره مهربون و با محبت و پر انرژی خودم ممنونم که همیشه پیشم بوده و تنهام نذاشت همسره گلم عاشقانه دوست دارم. و موجود کوچولویی که این روزای آخر سال با اومدنش تو وجودم من و همسرم و زندگیمونو شادتر و پر امید تر کرد هم ممنونم. نی نی خوشگلم هر لحظه با تو بودن رو با دنیا عوض نمی کنم.
دوستای گلم امیدوارم سالی پر از شادی، امید، سلامتی، خوشبختی در انتظارتون باشه و تو سال جدید به تموم خواسته هاتون برسید. پیشاپیش عید همتون مبارک.
امیدوارم عید با بوسه هایش بهار با گلهایش
سال نو با امیدهایش
بر تو ای عزیزترین
مبارک باشد
نویسنده :
آیدا - ساعت ٧:٥۱ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
سلاااااااااااااااااااااااااام به همگی من امروز خیلی خوشحالم اما نه مثله همیشه این احساس خیلی فرق میکنه. خیلی خیلی خوشحالم.باورم نمیشه خیلی احساسه قشنگیه. من دیروز فهمیدم که دارم ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان میشم. واییییییییی باورم نمیشه یه نی نی کوچولو تو شکممه. خدایا شکر. خدایا کمکم کن تا یه نی نی سالم و سلامت بدنیا بیاورم. خدایا ممنونتم.
نویسنده :
آیدا - ساعت ۸:٤٦ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
نویسنده :
آیدا - ساعت ٧:٥٠ ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢
نویسنده :
آیدا - ساعت ٦:٤۳ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
نویسنده :
آیدا - ساعت ٧:٥۳ ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
سلام به دوستای گلم که به فکرم بودن. ببخشید چند روز ی بود کل اینترنت اداره مشکل داشت و وارده هیچ سایتی نمیشد. از همین جا از تمامی دوستای گلم معذرت می خواهم
. امروز وقت نشد مطلب بنویسم فردا در خدمتتون هستم.
نویسنده :
آیدا - ساعت ٧:٠٠ ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
نویسنده :
آیدا - ساعت ٧:٠٦ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
دوستای خوبه من چقدر داشتنه آرامش خوبه. الان با خودتون میگید خوب به نظره خودت خیلی کشف بزرگی کردی!!! همه میدونن آرامش خوبه. اما دوست جونا ایمیل یکی از دوستای گل که تازه خواننده وبم شده منو به یاده گذشته انداخت روزا و شبایی که یه لحظه هم آرامش نداشتم. نمی دونید چه روزایه بدی بود. خونواده همسری هر روز یه فتنه به پا می کردن. هر روز یه تهمت می زدن. باورتون نمیشه چقدر سخت بود تحملشون. سخت تر این بود که من نمیخواستم به خونواده خودم چیزی بگم. روزایی بود که بلند بلند گریه می کردم و فقط می گفتم خدایا خودت کمکم کن. روزایی که به هق هق می افتادم از دست کاراشون. اما فقط خوده خدا بود که کمکم کرد. خدااااااااایا ممنونم مخلصتم با وجود اینکه بنده خوبی برات نبودم اما خیلی هوامو داشتی با وجوده اینکه خیلی وقتا ازت گله می کردم که مگه من چی کار کردم که حقم این شد اما بازم تو خدایی کردی و تنهام نذاشتی. این وبلاگه خوشگلم هم خیلی پاقدمش خوب بود. از وقتی که شروع به نوشتن کردم هم غمهامو فراموش کردم هم اوضاع زندگیم بهتر شد و حالا واقعاً آرامش دارم از همه دوستای گلم هم که به وبم میان و دست نوشته های ناراحت کننده منو می خونن و نظر می دن یا نظر نمی دن هم ممنونم. همتونو دوست دارم. البته از همسریه گل هم به خاطره همه صبوریاش به خاطره مهربونیاش و محبتاش ممنونم.
تا بعد در پناه حق.